امروز

خرید بک لینک
سلام

الان که دارم اینو مینویسم از دانشگاه در اومدم با حال پریشون اونم چه پریشونی شاید درک این مسعله یکم براتون سخت باشه وقتی یکی عشقشو از دست میده چه حالی پیدا میکنه خب تا این جاش شاید برای کسی که تجربه کرده درک کنه ولی یه مسعله ایی که هست اینه که مشکل من اینه که هر روز میبینمش هر روز جلو چشممه ولی من نمیتونم داشته باشمش و فقط میتونم نگاهش کنم از دور و هر بار فرو میریزم هر بار دستام یخ میشه بدون این که بتونم کاری بکنم کاش میتونستم جلوشو بگیرم بگم ببخش که دوست دارم ولی نمیتونم کاری بکنم خب شاید بگین اگه واقعا میخواییش بدستش بیار ولی نمیشه چون خودش نمیخواد خودش زد زیر همه چیز خیلی تلاش کردم به چیزی هایی که میخواست برسم منم با تلاش فراوان رسیدم ولی الان که رسیدم دیگه اون نیست اون منو تنها گذاشت و این داستان هر روز ادامه داره هییییی خیلی احساس تنهایی میکنم دیگه نه دوستی برام مونده نه کسی فقط تنها امیدم اینجاست که بیام حرف بزنم میدونم کسی نمیخونه ولی لا اقل برای دل خودم

شبا با خودم میگم ای کاش الان یک دقیقه بهم پیام بده تا یکم درد دل کنم باهاش اونقدر توقعم پایین اومده چیزی نمیخوام ازش فقط بشینه پای حرفام

وقتی میبینمش که داره با تلفن حرف میزنه خودمو مثل خوره میخورم که نکنه با کسی رابطه داره خیلی خنده داره واسه چیزی که اصلا بهت اهمیت نمیده حرص بخوری .الان به درجه ایی رسیدم که خودمو نصیحت میکنم میگم بابا خب تموم شده تا کی میخوای هر روز بهش فکر کنی ولی یه ثانیه بعدش بازم میاد تو ذهنم .وقتی میبینمش قلبم به شدت میزنه دستام یخ میزنه مثل روز اول که دیدمش .خیلی دارم افسوس میخورم که داره قسمتی از جونیم به فکر و غصه کردن در مورد چیزی که نمیخواد بشه از دست میره .


برچسبها: رضا داداشی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:17&nbsp توسط رضا داداشی |

یکمی عاشقی.یه ذره هم دوست داشتن...

ما را در سایت یکمی عاشقی.یه ذره هم دوست داشتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 15:17

صفحه بندی