پایان (18فروردین 1396)

خرید بک لینک
+الوو....الوووو.الووو.....

_..................................

این مکالمه منو زهره بود امروز بعد از ظهر

امروز 18فروردین سالگرد اشناییمون بود خیلی روز به خصوصی بود خیلی .مثل همیشه رفته بودم جای همیشگی قرار هامون همون پارک همیشگی همون پارکی که من لحظه های عاشقانمو اونجا ساختم هنوز هم نگاهاش تو یادمه هنوز هم حرف هاش یادمه همه حسی که من روی اون نیمکت همیشگی خودمون رو یادمه

لحظه به لحظه وجودم رو اونجا زندگی کردم .

اره امروز هم مثل همیشه رفتم ولی کسی منتظرم نبود

منتظر موندم ولی کسی نیومد غروب جمعه ی 18 فروردین سنگین بود برام خیلی سنگین .فقط زنگ زدم صداشو بشنوم برای اخرین بار .بعدش هم اس ام اس دادم که رفته بودم منتظرت بودم ولی نیومدی و اینم گفتم که من دیگه فعلا به نقطه پایان این قضیه رسیدم

و اینکه من باید این شرایطو تموم کنم چون اینطوری فقط من ناراحت تر میشم و تو مغرور تر و خوشحالتر

اره باید تموم کنم و براش ارزوی بهترین هارو کردم بهترین مثل خودش ارزو کردم یکی مثل خودش سر راهش قرار بگیره .بقول خودش منم باید این بچه بازیارو تموم کنم که کردم ..........................

این عکسم همون نیمکت لعنتی همیشگیمونه که به تاریخ پیوست .............

پایان.

عکس  Reza Dadashi


برچسبها: رضاداداشی , پایان یکمی عاشقی.یه ذره هم دوست داشتن...

ما را در سایت یکمی عاشقی.یه ذره هم دوست داشتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:37

صفحه بندی